تبليغاتX
اونقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی
حس می کنم پیش منی × وقتی که بارون می باره

 

سلام

میلاد دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) رو محضر تمام مادران امروز و مادران فردا تبریک عرض می کنم ...

فردا روز مادره ... همه کادو هاشون رو آماده کردن و دل تو دلشون نیست ... همه منتظرن تا زود فردا از راه برسه ... تا مادرشون رو در آغوش بگیرن ... ببوسن ... و بگن : مادرم ... مادر خوب و قشنگم ... روزت مبارک

اما من کی رو بغل کنم ؟؟؟ ... کی رو ببوسم ؟؟؟ ... به کی کادو بدم ؟؟؟

مادرم تنها نیست ... الان پیش داداشمه ... با هم روز مادر رو جشن گرفتن ... ای کاش من هم پیششون بودم ... ای کاش ...

 

مادر ... مادر خوب و قشنگم ... بدون تو دل من پر درده

فضای خونه بی بوی تو هیچه ... صدای تو هنوز اینجا می پیچه

 

شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم

لالایی مادرم ... حالا نوبت توست ... تو بخواب امیدم

********************************************

امشب بد جور دلم گرفته ... اگه کسی پیشم بود تا یه کم باهاش حرف بزنم هیچ وقت این پست رو نمی گذاشتم ...

خدایا ... کاری کن هیچکی این پست رو نخونه ... دلم نمی خواد کسی دلش بگیره ... دلم می خواد همه شاد باشن و بخندن ... همیشه بخندن .... همیشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:23  توسط حسین گوجان | 

 

به خدای احساس * تک ستاره موسیقی پاپ ایران * استاد سیاوش قمیشی سلام می کنیم.

 

آيا شما به طور مشترك از يك كامپيوتر استفاده می كنيد و می خواهيد پوشه هايتان امنيت بيشتری داشته باشند؟
برای ايجاد پسوردی كه از پوشه ها محافظت می كند دو روش وجود دارد  :

روش اول: اگر شما برای نام كاربری خود پسورد داريد می توانيد از اين پسورد برای محافظت از پوشه های خود استفاده كنيد. اما در غير اين صورت روش زير را دنبال كنيد:

روی پوشه ای كه می خواهيد محرمانه بماند راست كليك كرده و گزينه   Properties را انتخاب كنيد ( يا كليد های Alt و دابل كليك را به طور همزمان فشار دهيد.) سپس روی كليد sharing كليد كرده و گزينه «Make this folder private»را تيك دار كنيد . و در آخر كليد Apply را بزنيد. اگر شما برای نام كاربری خود پسوردی نداشته باشيد، كادری ظاهر می شود كه از شما سوال می كند آيا می خواهيد پسوردی بسازيد؟ اگر می خواهيد پوشه را محرمانه كنيد بايد حتما اين كار را انجام دهيد. بنابراين روی گزينه yes كليك كنيد . از اين پس برای ورود به دسك تاپ كامپيوتر و استفاده از آن بايد از پسوردتان استفاده كنيد.
پس از كليك گزينه yes بايد پسورد خود را تايپ كنيد و سپس آنها را تصديق كنيد. سپس روی دكمه «create pass word » كليك كنيد و در آخر پنجره پسورد را ببنديد.
در آخر كليد ok پنجره properties را بزنيد. اكنون هر كسی كه وارد سيستم شما شود
نمی تواند بدون اطلاع از پسورد شما به آن فايل دسترسی پيدا كنيد .

روش دوم: اگر پوشه مورد نظر به صورت zip يا فشرده است شما می توانيد يك پسورد منحصر به فرد به آن بدهيد.
فقط كافيست روی پوشه زيپ شده دابل كليك كنيد و وقتی پوشه باز شد از منوی بالا گزينه file رفته روی گزینه «Add a password » كليك كنيد.
و سپس پسورد خودرا در پنجره ظاهر شده تايپ كنيد. اكنون شما تنها كسی هستيد كه به فايل های اين پوشه دسترسی داريد. پوشه باز می شود و فايل ها نيز ديده می شوند اما شما تنها كسی هستيد كه می توانيد به فايل ها دسترسی داشته باشيد.

=============================================================

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:44  توسط حسین گوجان | 

خداجون سلام ...

منم حسین ... همون مزاحم همیشگی ...

خداجون ... خیلی دلم گرفته ... خیلی تنهام ... خیلی ...

 

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

 

وقتی فایده ای نداره ... غصه خوردن واسه چی

 واسه عشـقای تو خالی ... ساده مردن واسه چی

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

 

نمیخوام دربدر پیچ و خم این جاده شم

واسه  آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا ... وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم

 

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش به شما ... ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین

 

نمیخوام دربدر پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا ... وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم

 

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد ؟؟؟

اون بلیط شانس دائم ... بگو کی قسمت کی شد ؟؟؟

همه درویش همه عارف ... جای عاشق پس کجاست ؟؟؟

این همه طلسم و غیب ... جای خوش دعا کجاست ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:42  توسط حسین گوجان | 
وقتی کسی رو دوست داری" حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی" فقط یه بار نیگاش کنی
وقتی کسی تو قلبته " حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که دوست داری" عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو" بخاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکنی" تا دل اونو نشکنی
حاضری بگذری تو از" دوستای امروز و قدیم
اما صداشو بشنوی" شب از میون دوتا سیم
حاضری حرف قانون  رو" ساده بزاری زیر پات
به حرف اون گوش میکنی"به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه تو دلت" از همه دنیا میگذری
تولد دوبارته "وقتی اسمشو میبری
حاضری جونتو بدی" یه خار توی دستش نره
حتی یه ذره گرد و خاک" تو معبد چشاش نره
حاضری مسخره ات کنند " تموم آدمای شهر
اما نبینی اون باهات " کرده واسه یه لحظه قهر
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3:20  توسط حسین گوجان | 

 

                   به نام بخشنده بزرگ * داور بر حق * به نام خداوند ایثار و انصاف

 

امام علی (ع) بعد از وفات پیامبر ، 25سال سکوت اختیار کرد و فلسفه سکوت خود را چنین بیان می فرماید : ( نقل از نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، صفحه 51 )

 

فلسفه سکوت

در شرائطی قرار دارم که اگر سخن بگویم ، می گویند : بر حکومت حریص است ، و اگر خاموش باشم ، می گویند : از مرگ ترسید !!

من و ترس از مرگ ؟!! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار ؟!!

سوگند به خدا ، انس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا ، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است!

این که سکوت برگزیدم ، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید ، چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق!

**********************************************

حسین : همیشه از خوندن نهج البلاغه لذت بردم و خوندن این کتاب رو به دوستان عزیزم توصیه می کنم .

آرزو می کنم همیشه بخندید ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:47  توسط حسین گوجان | 

به خدای احساس * تک ستاره موسیقی پاپ ایران * استاد سیاوش قمیشی سلام می کنیم.

متن ترانه رگبار ( از آلبوم جدید سیاوش قمیشی به نام * رگبار* ) :

 

واسه پر کشیدنِ من ... خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر می زنم تا ... همیشه آسوده باشی

 

دیگه نه غروبِ پاییز ... رو تنِ لُخته خیابون

نه به یاد تو نشستم ... زیر قطره های بارون

 

واسه من فرقی نداره ... وقتی آخرش همینه

وقتی دلتنگی این خاک ... توی لحظه هام می شینه

 

تو میری شاید که فردا ... رنگِ بهتری بیاره

ابرِ دلگیرِ گذشته ... آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا ... با دلی که دیگه تنگه

می دونم هر جا که باشم ... آسمون همین یه رنگه 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 0:53  توسط حسین گوجان | 

 

خیلی از آدم ها برای باریدن باران دعا کردند ، غا فل از اینکه

 

خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

 

از تمام دوستان عزیزی که برام کامنت میذارن یک دنیا تشکر می کنم و خوشحالم که چنین دوستای خوبی دارم.

و یک جمله رو از صمیم قلب به دوستای خوبم میگم : دوستون دارم.

آرزو می کنم همیشه بخندید ...

=============================================================
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:38  توسط حسین گوجان | 

 

به خدای احساس * تک ستاره موسیقی پاپ ایران * استاد سیاوش قمیشی سلام می کنیم.

 

از جدا شدن نوشتی ، رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم : نازنینم ... یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن ، میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی : هم قفس ... خدا نگهدار!

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم ، مثل دستات سردِ سردم

 

من که تو بن بست غربت ، زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم ، با دلی از گریه لبریز

 

از جدا شدن نوشتی ، رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم : نازنینم ... یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن ، میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی : هم قفس ... خدا نگهدار!  

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:15  توسط حسین گوجان | 

 

از روزگار دلم گرفته ، از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم بارون بباره ، دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم ...

 

بهانه گریه می خوام ، بهانه فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربان ، بهانه گریه من

 

از روزگار دلم گرفته ، از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم بارون بباره ، دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم                       « EBI »                                              

=====================================================

ای پرنده مهاجر ... سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیزم ... قفسه تمامه دنیا

                               

                                  خدای احساس ***** Siavash Ghomayshi

    

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را " " هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

 

متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايی" است. پاك ترين كلمه "وجدان" است. تلخ ترين كلمه "جدايی" است. زشت ترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايی" است. بد ترين كلمه "بی وفايی " است.

 

به كودكی گفتند عشق چيست؟ گفت: بازی. به نوجوانی گفتند عشق چيست؟ گفت: رفيق بازی. به جوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردی گفتند عشق چيست؟ گفت: عمر. به عاشقی گفتند عشق چيست؟ چيزی نگفت. آهی كشيد و سخت گريست.

 

آنروز که تو بيايی همان روز بهار است و درخت سيب است ودريای خروشان و کمی حسرتِ بودن که چرا باز نبودن و کمی شور غمت تا تو بيايی ومن می نشينم تا تو بيايی.

 

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش يه زخم هميشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اينکه لبريز از نفرت بشی حس کنی هنوزم ديوونشی و دوستش داری ... چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش همه ی وجودت له شده ... چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی ديديش هيچی جز سلام نتونی بگی ... چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه ، دونه های اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز...

 

هرگز به كسی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری.. هرگز به كسی محبت نكن وقتی قصد شكستن قلبش رو داری.. هرگز قلبی رو قفل نكن وقتی كليدش رو نداری ... وهرگز اگه کسی رو که خیلی دوسش داری ، بهت گفت : اصلا دوست ندارم ، باور نکن ، چون اگه دوست نداشت ....

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

 

هيچ وقت دل به کسی نبند … چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نمی کنی.

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ * گفت آغازش سراسر بندگيست ... * گفتمش پايان آن را هم بگو* گفت پايانش همه شرمندگيست *** گفتمش درمان دردم را بگو * گفت درمانی ندارد، بی دواست * گفتمش يک اندکی تسکين آن * گفت تسکينش همه سوز و فناست.

 

آموخته ام زندگی را از طبيعت بياموزم * چون بيد متواضع باشم * چون سرو، راست قامت * چون صنوبر، صبور* مثل بلوط ، مقاوم * مثل رود ، روان * مثل خورشيد ، باسخاوت* و مثل ابر ، با كرامت باشم.‌ آموخته ام كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود ، نيز بايستی ارسال كنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 15:5  توسط حسین گوجان | 

 

به خدای احساس * تک ستاره موسیقی پاپ ایران * استاد سیاوش قمیشی سلام می کنیم

 

تو این پست از دوستان عزیزم خواهش می کنم نظرشون رو در مورد استاد سیاوش قمیشی بهم بگن و بگن از کدوم ترانه استاد سیاوش قمیشی خوششون اومده و یا با اون ترانه خاطره دارن ... ممنون میشم ...

آرزو می کنم همیشه بخندید ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:16  توسط حسین گوجان | 

 

امشب خیلی دلم گرفته ... احساس می کنم قلبم می خواد وایسه ...

تو رو خدا یکی باهام حرف بزنه ... حتی اگه شده فقط یه کلمه ...

به همین یه کلمه هم راضی ام ... فقط بهم بگه : سلام حسین ، خوبی ؟

 آخه من الان یک ساله که تنها زندگی می کنم ... تک و تنها توی یه خونه ...

 

« مادر »

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده  *****  رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده  *****  دل آسمون سبک تر نشده

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو ، بد جوری دلتنگ شده

 

         دلتنگی ***** خدای احساس ***** سیاوش قمیشی

 

« برادر »

 

چشمامو هدیه میارم برات

داداشی جونم ، قربون چشمات

 

بابام هم که به خاطر کارش رفته کویت ... امشب به بابام تلفن زدم اما خیلی سعی کردم که متوجه نشه دلم گرفته ... وقتی باهاش حرف می زدم اشک امونم نمی داد ... بهش گفتم : باباجون کی میای ؟ ... بابامم گفت : چیه ؟ نکنه یه دختری رو پیدا کردی ؟ حتما حرفاتون رو هم با هم زدین ( آخه بابام خیلی دلش می خواد عروسی منو ببینه ... مادرم هم خیلی دلش می خواست ... اما قسمت نبود اون روز رو ببینه ) ... گفتم : نه بابا جون ، دلم برات تنگ شده ... بابامم گفت : می دونم ، تنهایی خیلی سخته ، توکلت به خدا باشه ، سعی می کنم تا 5 یا 6 ماه دیگه بیام ... وقتی باهاش خداحافظی کردم ، احساس کردم خیلی بیشتر از قبل ، دلم گرفته ...

 

واسه همین معنی تنهایی رو خوب می فهمم ... شبا قبل از خواب اونقدر گریه می کنی تا بالش زیر سرت خیس بشه ، بعد خوابت می بره ... خدا نصیب هیچ کس نکنه ... بخدا اصلا دلم نمی خواد حرفایی رو که امشب می زنم درک کنید ... حتی دلم نمی خواد این پست رو بخونید ...

اگه کسی پیشم بود تا باهاش حرف بزنم ، اصلا این پست رو تو وبلاگ نمی گذاشتم ...

 

هر موقع دلم می گیره و کسی نیست باهام حرف بزنه ، گیتار می زنم ...

باغ بارون زده ***** سیاوش قمیشی     شکایت ***** سیاوش قمیشی

به من نگو دوست دارم ***** داریوش  --  منو با خودت ببر ***** گوگوش

سلطان قلبها ***** فردین  --  و خیلی ملودی های دیگه ...

 

خیلی وقته که نخندیدم ... واسه همینه که برا همه آرزو می کنم که همیشه بخندن ...

  

           * قدر اونایی رو که دوست دارن بدون *

 

از تمام دوستان خوب و عزیزم که برام کامنت میزارن یک دنیا تشکر می کنم ...

آرزو می کنم همیشه بخندید ... دوست خوبم ...

=============================================================

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:17  توسط حسین گوجان | 

 

       به خدای احساس * تک ستاره موسیقی پاپ ایران * استاد سیاوش قمیشی سلام می کنیم

 

در ابتدا از تمام دوستان عزیزم که من رو قابل دونستن و برام کامنت گذاشتن ، یک دنیا تشکر می کنم و خوشحالم که باهاشون آشنا شدم ... امیدوارم این دوستی تداوم داشته باشه ... این پست رو به « یه کلمه حرف حساب » اختصاص دادم ... مطمئنا این مطلب موافق و مخالف هم داره ... خوشحال میشم نظرتون رو بهم بگید ... یاعلی

 

حتما برا شما هم اتفاق افتاده که یه مطلب یا حتی یه بیت شعر ، حال شما رو دگرگون کنه و با خوندنش احساس کنی که دلت گرفته ... موقعی که دوره لوله کشی صنعتی رو زیر نظر پتروشیمی می گذروندم ، یکی از دوستان هم دوره ایم این شعر رو تو دفترم به عنوان یادگاری نوشت که هنوز بعد از گذشت چند سال ، بعضی وقتا اون رو با خودم زمزمه می کنم ...

 

شبی پرسیدمش با بیقراری  

که غیر از من کسی را دوست داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دو چشمش از خجالت بر هم افتاد

میان گریه هایش گفت : آری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                   

             همه ما می دونیم که هیچ کار خدا بی حکمت نیست ...

 

هی نشین قصه نخور ، رفته که رفته **** اگه دوست داشت ، نمی رفت اون که رفته

هی نشین چشم به راه ، رفته که رفته ***** اگه عاشق بود ، نمی رفت اون که رفته

بی خیالش ، مگه چند سال تو جوونی ***** بی خیالش ، مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش ، اینا رسم روزگاره ***** همشون کار خداست ، حکمتی داره

یاد حرفای قشنگش ، می دونم مثله یه داغ

اون دلت خیلی گرفته ، شده قلبت پاره پاره

اون که رفته ، دیگه رفته ... دیگه اون دوست نداره

دیگه دست بردار عزیزم ، برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی می گذره

حرفات اندازه کوهه ، پرغروری خیلی ساده

اون که رفته ، دیگه رفته ... دیگه برگشتن نداره

اگه دوست داشت ، نمی رفت ... حتی واسه یه لحظه

 

      بیشتر مشکلات ما از اینجا ناشی میشه که حاضر نیستیم واقعیت رو قبول کنیم ...

چرا فقط تو باید اونو دوست داشته باشی ؟ ... مگه عشق یک طرفه هم میشه ؟ ... صبح میگه : دوست دارم ، اگه تو نباشی من می میرم ... بعد از ظهر میگه : نمی دونم واسه چی هیچ احساسی نسبت به تو ندارم ... و میره با یه کس دیگه ...

واقعا چنین شخصی ارزش دوست داشتن داره ؟ که وقتی ترکت می کنه دلت غصه دار میشه و می شینی گریه می کنی ... تازه باید خدا رو هم شکر کنی ...

 

« هیچ کس ارزش اشک ریختن تو را ندارد و آن که دارد ، موجب اشک ریختن تو نمی شود. »

    

باور کنید که اشتباه از طرف ماست ... خیلی از آدما حتی ارزش دوست داشتنو هم ندارن ... به نظر من کسی ارزش دوست داشتن رو داره که سر عهد و پیمان عاشقانه بمونه و وقتی با عشقش دست میده ، تا لحظه مرگ باهاش بمونه ... می دونم این طور عشق های اساطیری دیگه وجود نداره و اگه هم وجود داشته باشه ، به ندرت گیر میاد ... امیدوارم اگه عاشق هستی و یا در آینده عاشق میشی ، عشقت اساطیری باشه .... تو خیلی با ارزشی که مفهوم عشق واقعی رو می فهمی ... قدر خودتو بدون ...

 

    دلم برا یه عشق واقعی لک زده ... خدایا کمکم کن

 

آرزو می کنم همیشه بخندی ... راستی یادم رفت سلام کنم ... سلام دوست خوبم ...

=============================================================

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:45  توسط حسین گوجان | 

 

     به خدای احساس * تک ستاره موسیقی پاپ ایران * استاد سیاوش قمیشی سلام می کنیم

 

من دوران سربازی 4 ماه بانه بودم ... زبان کردی خیلی راحت تر از ترکیه ... اون موقع بانه اتوبوس نداشت ... واسه همین با سرویس های ارومیه می یومدیم تا سقز ... از سقز هم می رفتیم بانه ...

وقتی بانه بودم یه روز رادیو« فردا » اعلام کرد آلبوم بی سرزمین تر از باد ( سیاوش قمیشی ) منتشر شده ... تا اینو شنیدم ، یواشکی از پادگان خارج شدم و رفتم تو شهر تا سی دی آلبوم رو بخرم ... فروشنده بهم گفت : این آلبوم توی بانه نیست ، باید بری سردشت ... منم رفتم سردشت و آلبوم رو خریدم و وقتی برگشتم پادگان ، دیگه شب شده بود ... فرمانده هم خیلی دنبال من گشته بود و خفن عصبانی بود ... وقتی منو دید دستور داد تا 48 ساعت بازداشتم کنن و 15 روز هم برام اضافه خدمت زد ... اما من اصلا ناراحت نشدم چون آلبوم جدید سیاوش قمیشی رو خریده بودم و از این بابت خیلی هم خوشحال بودم ... وقتی مدت بازداشتم تموم شد ، فرمانده ازم پرسید : حسین اون روز کجا رفته بودی ؟ ... گفتم : جناب سرهنگ رفته بودم سردشت تا آلبوم جدید سیاوش قمیشی رو بخرم ... فرمانده گفت : مگه این سیاوش قمیشی کیه ؟ که تو حاضر شدی به خاطرش 48 ساعت زندان بری و 15 روز هم اضافه خدمت بخوری ؟؟ ... تا این سوال رو ازم پرسید ، شروع کردم به خوندن ترانه باغ بارون زده ... وقتی این ترانه رو براش خوندم ، دستو داد تا 15 روز اضافه خدمتم رو ببخشن و بهم گفت : حسین اگه یه بار دیگه بدون اجازه از پادگان خارج شدی ، دستور میدم 6 ماه بزداشتت کنن ، اون موقع دیگه حتی سیاوش قمیشی هم نمی تونه ضمانتت رو بکنه ...

آرزو می کنم همیشه بخندید ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:40  توسط حسین گوجان | 

          

      این بخشی از نامه حضرت علی(ع) به مالک اشتر ، اینو با دقت بخونید ... دلم میخواد نگاه اون حضرت رو به دین و مردم یه بار توی این نامه پر بار مرور کنیم چون فکر می کنم نیاز داریم دیدمون رو به دین عمیق کنیم و این نامه با همه عظمتش مطمئنا بخش های مهمی از دین رو مطرح می کنه...

 « به پرهیزکاران و درستکاران بچسب و آنان را چنان پرورش بده که هیچگاه زبان به تعریفت نگشایند و برای کاری که نکرده ای بیهوده در مدحت نسرایند. زیرا ستایش ، خودپسندی به بار می آرد و آدم را به سرسختی و گردن کشی وا میدارد. مبادا که نیکوکار و بد کار نزد تو به یک پایه باشند که این شیوه نیکوکار را دلسرد می کند و جلو نیکوکاری را می گیرد و بدکار را دلیر می سازد و دیگر هیچگاه بدی از صحنه اجتماع زوال نمی پذیرد. باید سزای هر کدام از آنها را برابر روشی که پیش گرفته است بدهی و هر یک را در پایه ای که عقل اقتضا می کند بنهی. و بدان که هیچ چیز بهتر از نیکی کردن به رعیت و کاستن مالیات و پایین آوردن هزینه زندگی و زدودن رنج های آنان ، موجب خوش بینی و اطمینان شان به تو نشود ، پس بکوش که با این کارها خوش بینی و اطمینان رعیت را به خود که مایه خوش بینی واطمینان تو به آنان خواهد بود فراهم سازی تا خستگی مسئولیت از تنت بیرون برود و کسی که بیش از دیگران به خوش بینی ونیت پاک تو سزاوارتر است همانست که کمک و نیکی ات به او بیشتر است و آنکه مورد بدبینی و عدم اعتماد توست آنست که به او بدی کرده ای و در نتیجه او را ضد خود برانگیخته ای ... »

 

به امید آنکه ائمه ( ع ) را در زندگی سرلوحه اعمال خود قرار دهیم تا در قیامت نزد این عزیزان سرشکسته و شرمسار نباشیم و خدای رحمان و رحیم نیز از ما راضی و خشنود باشد ... آمین یا رب العالمین .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:32  توسط حسین گوجان | 

 

                              خدایا ... راضی ام به رضای تو

وقتی مادرم مرد ، خیلی غصه خوردم ، خیلی گریه کردم. هنوز شب ها به آسمون نگاه می کنم و میگم : خدایا مادرم رو کجا بردی ؟

بعدازظهر چهارشنبه 9/12/ 1385 :

کنارم نشسته بود و داشت باهام درد دل می کرد. از گذشته ها می گفت. هر وقت از گذشته حرف می زد ، چشمهاش از اشک خیس می شد ، آخه خیلی سختی کشیده بود. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا اون یه لحظه خوش رو تو زندگیش احساس نکنه. مرگ داداشم ، مریض شدن مادرم و خیلی رنج و سختی های دیگه. داداشم فقط 22 سالش بود که خدا اونو از ما گرفت. داداشم یه دختری رو خیلی دوست داشت. اون دختر پیش دانشگاهی درس می خوند. اون سال من هم پیش دانشگاهی بودم. مدرسه پیش دانشگاهی دخترونه کنار خونه ما بود. داداشم هر روز ، صبح زود از خواب بلند می شد ، دست و صورتش رو می شست ، موهاش رو شونه می کرد و کنار خیابون می ایستاد تا برای لحظه ای هم که شده ، عشقش رو ببینه. من هم به شوخی بهش می گفتم : تو برو خونه ، من اینجا جات می مونم ، هر وقت اومد صدات می کنم. و اون فقط لبخند می زد. اما انگار خدا نمی خواست داداشم به عشقش برسه... اون دختر با یکی دیگه ازدواج کرد. شب عروسی اون دختر ، داداشم خیلی دلش گرفت. روز بعد از عروسی ، ساعت 4 صبح ، داداشم دچار ایست قلبی شد و برای همیشه از پیش ما رفت. ( 6/10/1380 ) عشق یعنی این ...

مادرم زن مومنی بود ، مثل همه مادرها ، و همین ایمان قوی و اعتقا داتش و حضورش در کنار ما به ما تسلی و تسکین می داد. مادرم چند ساعت برام درد دل کرد و من هم سعی می کردم شنونده خوبی برای حرفهاش باشم. از خیلی ها شکایت داشت. هیچ وقت فکر نمی کردم که این آخرین درد دل کردنش باشه. مادرم من رو داشت تا برام درد دل کنه ، پس خدایا من کی رو دارم ؟

کاش بیایم برای بی پنا ها سا یبون باشیم

با دلای غم گرفته ، کمی مهربون باشیم

کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن

اگه درد دل کنن ، به آرزوشون می رسن

                                                    Maryam    Heydarzadeh

شب چهارشنبه 9/12/1385 :

توی اتاقم ، پشت میز کامپیوتر نشسته بودم که احساس کردم مادرم از پشت در اتاق داره صدام می کنه. وقتی پیشش رفتم به من گفت : حالم اصلا خوب نیست منو ببرامامزاده آب مراد ( امامزاده ای توی روستای چلیچه در حاشیه شهر فارسان ) . به آژانس زنگ زدم. وقتی تاکسی از آژانس اومد به مادرم کمک کردم تا سوار تاکسی بشه. همین که سوار تاکسی شد ناگهان از تاکسی پیاده شد و گفت : نمی تونم نفس بکشم. شیشه ماشین رو بکش پایین ... از راننده آژانس خواهش کردم بجای بردن ما به امامزاده ، ما رو به بیمارستان ببره. مادرم مخا لفت کرد اما من بهش قول دادم وقتی دکتر اون رو معاینه کرد حتما به امامزاده می برمش. ( اما نتونستم به قولی که به مادرم دادم وفا کنم. )

کمکش کردم تا روی تخت بیمارستان دراز بکشه. یه دستم توی دستش بود و دست دیگم زیر سرش بود. خیلی بی تابی می کرد. نمی دونستم داره لحظات آخر عمرش رو سپری میکنه. حتی به فکرم هم خطور نمی کرد که دارم مادرم رو از دست میدم. و لحظاتی بعد ...

مادر مرد ... در حقیقت من مردم

از اون روز به بعد ، حسین دیگه حضور خودش رو احساس نمی کنه

هرگز چشمان نمناک مادرم رو فراموش نمی کنم. چشمانی که از اشک خیس بود.

چشمان مادرم ===== باغ بارون زده

ترانه زیر اثر استاد سیاوش قمیشی ،  تقدیم به تمام دختران و مادران عزیز

من از صدای گریه تو ،  به غربت بارون رسیدم

تو چشات ، باغ بارون زده دیدم

چشم تو همرنگ یه باغه ، تو غربت غروب پاییز

مثل من ، از یه درد کهنه لبریز

 

با تو بوی کاهگل و خاک ، عطر کوچه باغ نمناک ، زنده میشه

با تو بوی خاک و بارون ، عطر ترمه و گلابدون ، زنده میشه

 

تو مثل شهر کوچیک من ، هنوز برام خاطره سازی

هنوزم قبله معصوم نمازی

تو مثل یاد بازی من ، تو کوچه های پیر و خاکی

هنوزم برای من عزیز و پاکی

من از صدای گریه تو ، به غربت بارون رسیدم

تو چشات ، باغ بارون زده دیدم

چشم تو همرنگ یه باغه ، تو غربت غروب پاییز

مثل من ، از یه درد کهنه لبریز

 خدای احساس ************ « Siavash  Ghomayshi »

دست تمام مادران امروز و مادران فردا را می بوسم.

دختران عزیز به خودتان افتخار کنید ، زیرا روزی مادر می شوید.

امیدوارم همیشه بخندید و هرگز اشک توی چشمای قشنگتون نباشه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:28  توسط حسین گوجان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حسین/دانشجویICT/ تو زندگیم خیلی به سیاوش قمیشی مدیونم * حتی در بدترین شرایط هم تنهام نذاشت ... LOVE ONLY SIAVASH GHOMAYSHI

نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
وبلاگ سیاوش قمیشی
وبلاگ عاشقان سیاوش قمیشی
کاملترین وبلاگ درباره استاد سیاوش قمیشی
siavash-cod
باران بهاری *baran*
دختر شهر آرزوها
مژگان /mozhgan/
**خانم احمدی**
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM